خنده بیخودی

قطار

مردی توی کوپه قطار با یک خانم غریبه همسفر بوده. شب خانمه میره تخت بالایی میخوابه و مرده تخت پایینی. 

نصفه شب خانمه میگه سردمه، کاش شما میتونستی میرفتی از مأمور قطار برام پتو میگرفتی. 

مرده میگه میخوایی خانم امشب فرض کنیم زن و شوهر هستیم تا هردومون گرم شیم؟

 خانمه که همچین بگی نگی از پیشنهاد بدش نیومده بوده میگه باشه حاضرم.

 مرده میگه پس پاشو خودت برو پتو بگیر، برای

منم یه چایی بیار !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
جاست فور فان

will u marry me

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

بند کشف

    آیا از بستن بند کفشتون خسته شدید؟
    نگران نباشید
    کافیه بند کفشتون رو با هدفونتون عوض کنید
    وقتی حواستون به هدفون نیست خودش گره میخوره !

آسمونی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

پدر خسیس

یه بار بچه ای از پدر خسیسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چی ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو می خوای چه کار؟ تو هفت هزار هم زیادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو می خوای چی کار؟ دوهزار کافیه ؟ بیا این هزار تومنو بگیر.بچه می شماره می بینه پانصدتومنه!!!

مثلا به خنده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان
cassettii

cassettii



دریافت


از cassettii




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

پست

با خودم عهد بستم هتما هرسال ستا پست بزارم

با تشکر تا سال بعد

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
جاست فور فان

سلطان

سگی نزد شیری آمد و گفت: با من کشتی بگیر...

شیر گفت: من با تو کشتی نمی گیرم !

سگ با صدای بلند گفت :

من هم نزد همه ی سگ ها میروم و به آنها میگویم که شیر سلطان جنگل از کشتی گرفتن با من می هراسد ! 

شیر در جواب به هفتاد روش غیرممکن پدر سگ را درآورد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

Bank Robbing

A man with a gun goes into a bank and demands their money.

Once he is given the money, he turns to a customer and asks, 'Did you see me rob this bank?'

The man replied, 'Yes sir, I did.'

The robber then shot him in the temple , killing him instantly.

He then turned to a couple standing next to him and asked the man, 'Did you see me rob this

bank?'

The man replied, 'No sir, I didn't, but my wife did!'


Moral - When Opportunity knocks.... MAKE USE OF IT!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

Wagon

A farm boy accidentally overturned his wagonload of corn in the road. The farmer who lived nearby came to see what had happened. " hey boy " , he called out, " forget your trouble for a moment and come on in and have dinner with us. Then i will help you get the wagon up." 

" that is very nice of you", the boy answered , "But i don't think Pa would like me to do it." 

"Oh, come on, son," the farmer insisted. "Well, okey," the boy finally agreed. "But pa won't like it." After a hearty dinner , the boy thanked his host. " I feel a lot better now , but i know pa is going to be upset." 

" I don't think so," said the neighbour . " By the way, Where is your pa?" 

" He is under the wagon."

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

جدیدترین مدل قهر در ایران

left the group

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
جاست فور فان