خنده بیخودی

پست

با خودم عهد بستم هتما هرسال ستا پست بزارم

با تشکر تا سال بعد

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
جاست فور فان

سلطان

سگی نزد شیری آمد و گفت: با من کشتی بگیر...

شیر گفت: من با تو کشتی نمی گیرم !

سگ با صدای بلند گفت :

من هم نزد همه ی سگ ها میروم و به آنها میگویم که شیر سلطان جنگل از کشتی گرفتن با من می هراسد ! 

شیر در جواب به هفتاد روش غیرممکن پدر سگ را درآورد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

Bank Robbing

A man with a gun goes into a bank and demands their money.

Once he is given the money, he turns to a customer and asks, 'Did you see me rob this bank?'

The man replied, 'Yes sir, I did.'

The robber then shot him in the temple , killing him instantly.

He then turned to a couple standing next to him and asked the man, 'Did you see me rob this

bank?'

The man replied, 'No sir, I didn't, but my wife did!'


Moral - When Opportunity knocks.... MAKE USE OF IT!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

Wagon

A farm boy accidentally overturned his wagonload of corn in the road. The farmer who lived nearby came to see what had happened. " hey boy " , he called out, " forget your trouble for a moment and come on in and have dinner with us. Then i will help you get the wagon up." 

" that is very nice of you", the boy answered , "But i don't think Pa would like me to do it." 

"Oh, come on, son," the farmer insisted. "Well, okey," the boy finally agreed. "But pa won't like it." After a hearty dinner , the boy thanked his host. " I feel a lot better now , but i know pa is going to be upset." 

" I don't think so," said the neighbour . " By the way, Where is your pa?" 

" He is under the wagon."

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

جدیدترین مدل قهر در ایران

left the group

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
جاست فور فان

نوشته های یک دانش آموز

من یه خر خونم وقتشه آدم شم 
تا ته خنگی منم باید خنگ شم 
خودمو کشتم شاگرد ممتاز شم 
هیچی نمیفهمم فقط باید پاس شم
 
بخشی از نوشته های دانش آموزی که قراره متحول شه 
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
جاست فور فان

این داستان: پیرمرد فرزانه

در سال های دور پادشاه دانایی یک تخته سنگ بزرگ را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل رهگذارن را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است

این داستان ادامه داشت تا اینکه نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بار میوه بود نزدیک سنگ شد و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کنار جاده قرار داد

ناگهان کیسه ای دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود کیسه را باز کرد داخل آن هیچی نبود و یک نامه پیدا کرد

در نامه هم هیچی ننوشته بود

پند اخلاقی: روی جاذبه های بسری درون جاده کرم نریزید

با تشکر سازمان مبارزه با مواد موخدر

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

یکی دیگه

یه مرده میخوره به نرده میبینه پیرمرده

بله همینطور که میبینید روایات متعددی در این رابطه هست که خود ای سواله که مرده کجایی بوده! یا مثلا چن صالش بوده که پیرمرد شده

خیلی ها گفتن که اصلا طرف نبوده -بسیاری از مشکلات بشریت مصل گرم شدن زمین به همین بر میگرده که شدت برخورد مرده به میله چقد بوده که باعث زلزله در جزایر گواتمالا شده. گفته شده در اثر برخورد میله با ملاج طرف هنوز میله پس اذ سالیان دراز در هال نوسانات شدید هست که خود این مهم را دو چندان کرده که طول میله رابطه عکس با قد مرد دارد اگر وتنها اگر قد مرد مضربی از نصف طول موج ارعاشات میله باشد.

اینها تنها گوشه ای از نتایج بدست آمده در لابراتور جاست فور فان هست که به سمق و نزر شما رسید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

یه جوک دیگه

یه مرده میخوره به نرده برنمیگرده

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

یه جوک

یه مرده میخوره به نرده بر میگرده

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان