در اسکاتلند، پسری به نام جانی متولد شد که مادرش را خیلی دوست داشت... اما او وقتی تنها هشت سالش بود مادرش را از دست داد... او بزرگ شد و پزشک ماهری شد. روزی داشت به مطب خود می رفت با خود گفت: ای مادر اگر تو اینجا بودی،
چشم هایش را بست که به یاد مادرش بیفتد که ناگهان پراید از روش رد شد.

پند اخلاقی: تو اسکاتلند چشماتونو نبندین