خنده بیخودی

۱۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

اولاق

دختره سوار الاغ شده و عکس انداخته

بعد زیرش نوشته اون بالایی منم...!!
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

تاکسی

یه بار سوار تاکسی خط فرودگاه شدم گفتم please take me to the airport
یارو گفت دفعه بعد خاستی خودتو خارجی جا بزنی قبلش به فارسی نگو خسته نباشی
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

جدال

به شکمم گفتم راحتیا، من کار میکنم تو میخوری.
شکمم عصبانی شد گفت، میخای من کار کنم تو بخوری.
از من به شما نصیحت، با شکمتون بحث نکنین، اعصاب ندارن.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

پایان نامه

ـﻦ ﺍﮔـﻪ ﺭﺷـﺘـﻪ ﺍﻡ بـاغـداری ﺑـﻮﺩ ﭘـﺎﯾـﺎﻥ ﻧـﺎﻣـﻪ ﺍﻡ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻣـﻮﺭﺩ ﺗـﺎﺛـﯿـﺮ ﻣـﺤـﺘـﻮﯾـﺎﺕ ﺩﻣـﺎﻍ ﺑـﺮﺭﺷـﺪ ﮔـﻠـﻬﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ،الـکـی نـیـس کـه ﮔـﻠـﺪﻭﻥ ﺍﺗـﺎﻕ ﻣـﻦ ﺭﺷـﺪﺵ ﺍﺯ ﺑـﻘـﯿـﻪ ﮔـﻠـﻬـﺎی بـاغـچـه مـون ﺑـﯿـﺸـﺘـﺮﻩ

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

انتظار

بعضی‌ وقت ها اینقدر حواست به خودته 
و در آرزوهای خودت غرق میشی‌ که یادت میره! 
که یک نفر منتظر توست، 
تا از توالت بیایی بیرون…!!! 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

این داستان: پسرک دکتر

در اسکاتلند، پسری به نام جانی متولد شد که مادرش را خیلی دوست داشت... اما او وقتی تنها هشت سالش بود مادرش را از دست داد... او بزرگ شد و پزشک ماهری شد. روزی داشت به مطب خود می رفت با خود گفت: ای مادر اگر تو اینجا بودی،
چشم هایش را بست که به یاد مادرش بیفتد که ناگهان پراید از روش رد شد.

پند اخلاقی: تو اسکاتلند چشماتونو نبندین
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

توالت

آقا ما یکبار خواستیم ادای این خارجیا رو دربیاریم،یه برگ روزنامه برداشتم بردم دسشویی، همیجورکه داشتم میخوندم 
دیدم نوشته....
اسیدپاشی دراصفهان
قتل شوهرتوسط همسرش
گوجه گران شد
نان گران شد
واژگونی اتوبوس با34کشته وزخمی
احتمال حمله نظامی
مرگ دلخراش4عضوخانواده سنندجی
غرق شدن دخترشمالی درآب
افزایش بهای مسکن
خودرو گران شد
دستگیری عاملان فروش گوشت الاغ بجای گوسفند
آیابفکر فشارشب اول قبرهستین؟؟؟
ورود ماست وبرنج سمی به بازارایران
اختلاس 2 هزارمیلیاردی بغیر ازاون 3 هزارمیلیارد
و.و.و.و.و.......
خلاصه العان یک هفته س شاش بندشدیم.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

ویلا

ﻫﻔﺘﻪ ﯼ ﭘﯿﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻼﺳﻤﻮﻥ ﺑﺮﯾﻢ ﻭﯾﻼﯼ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺷﻤﺎﻝ ..
ﯾﻬﻮ ﻭﺳﻂ ﺭﺍﻩ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﻣﺎ ﺍﺻﻦ ﻭﯾﻼ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ
ﻣﻨﻮ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻥ ، ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﺨﺮﻡ
ﻓﻘﻂ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺍﻻﻥ ﮐﺠﺎﻥ . ﻫﺮﮐﯽ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻪ ﺍﻃﻼﻉ ﺑﺪﻩ
ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﮔﺮﻡ ﻣﯿﺸﻪ
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
جاست فور فان

این داستان: آشق

حاج آقا(قاضی): خودتونو کامل معرفی کنید…
- شوهر: کاظم! برو بچ بهم میگن کاظم لب شتری! دیلپم ردی! ۲۳ ساله!
- زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه! ۲۰ ساله!
– حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟
- شوهر : عرضم به حضور اَ نورت حاجی! ایشون مارو پسند کردن! مام دیدیم دختر خوبیه گرفتیمش!!!
- زن: حاج آقا می بینین چه بی چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!
- شوهر: حاجی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه کامل!
– حاج آقا : جرمت چی بود؟
– شوهر : حاجی جرم که نمی شه بهش گفت! داش کوچیکم حرف گوش نمیکرد … مختوع النسلش کردم !
- زن : حاج آقا می بینین چقد بی احساسه !
- حاج آقا : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق کردین ؟
- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله که ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده!
- شوهر : دهه ! بابا بکش بیرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟
- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اینکه ایشون عوض نشده میخواین طلاق بگــــــــیرین؟
- زن : حاج آقا اولش فکر میکردم درست میشه ! گفتم آدمش میکنم ! مدرنش میکنم ! حـاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه ! نمیدونه مدرنیسم چیه!
- شوهر : بابا! را به را گیر میده ! این کارو بکن ! این کارو نکن ! این لباسو بپـــوش !! اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !
- زن : حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شیک ترین لباسارو بپـوشه!
- شوهر : حاجی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش !!! گیر میده میگه باید کروات بزنی ! به مولا آدم با کروات یبوست میگره ! نفسمون میات بالا ولی پایین رفتنش با شابدوالعظیـــمه ! حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو سه تا تکمه مون وا باشه !!
- حاج آقا : خواهر من حق با ایشونه !
- زن: حاج آقا بهش میگم تو خونه زیرشلواری نپوش ! یکی میاد زشته ! حد اقل شلوارک بپوش!
- شوهر : حاجی من اصن بدون زیرشلواری خوابم نمی بره ! بابا چاردیواری اختیاری ! راستش اینجا جاش نیست ولی بابای خدا بیامرزم میگفت :
- حاج آقا : خدا بیامرزتش !
- شوهر : خدا رفتگان شمارم بیامرزه ! میگفت : سعی کن تو زندگیت دو تا چیز و ترک نکــنی !! یکی سیغار ! یکی زیرشلواری ! حاجی جونم برات بگه که گیر داده خفن که سیغار نکش ! رفته برام پیپ خریته ! آخه خداییـــش این سوسول بازیا به ما میات؟!!
- زن : حاج آقا شما نمیدونین من چقدر سعی کردم حرف زدن اینو درست کنم ! نشد که نشد !
- شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت کنیم ! دیــــگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم ! حاجی خسته مونده از سر کار میام خونه به جای چایی واسه من کافی شاپ میاره ! درســته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ کیلو کم کردم ! از بس که از این غذا تیتــیشـیا داده به خورده ما!!! لازانتـیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت آشغالا. حاجی هرکی یه سلیقه ای داره ! خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تیتاپم !!!
- زن : حاج آقا یه روز نمی شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثیقه آزادش کردیم …
- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! کسی نیگا چپ بهش بکنه ! خشتکشو پاپیون میکنـــــم !!!
– حاج آقا:خب شما که اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا با هــــــــم ازدواج کردین ؟
– زن : عاشقش بودم ! دیوونش بودم ! هنوزم هستم... !!!

پتد اخلاقی: وجدانن تو خونه شلوار کردی با کرو وات نپوشین

حق با کودوم بود لفطا نظر بدین!
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

ننه

سلامتی ننم

که بچه اش منم
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
جاست فور فان