خنده بیخودی

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

این داستان: پیرمرد فرزانه

در سال های دور پادشاه دانایی یک تخته سنگ بزرگ را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل رهگذارن را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است

این داستان ادامه داشت تا اینکه نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بار میوه بود نزدیک سنگ شد و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کنار جاده قرار داد

ناگهان کیسه ای دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود کیسه را باز کرد داخل آن هیچی نبود و یک نامه پیدا کرد

در نامه هم هیچی ننوشته بود

پند اخلاقی: روی جاذبه های بسری درون جاده کرم نریزید

با تشکر سازمان مبارزه با مواد موخدر

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

یکی دیگه

یه مرده میخوره به نرده میبینه پیرمرده

بله همینطور که میبینید روایات متعددی در این رابطه هست که خود ای سواله که مرده کجایی بوده! یا مثلا چن صالش بوده که پیرمرد شده

خیلی ها گفتن که اصلا طرف نبوده -بسیاری از مشکلات بشریت مصل گرم شدن زمین به همین بر میگرده که شدت برخورد مرده به میله چقد بوده که باعث زلزله در جزایر گواتمالا شده. گفته شده در اثر برخورد میله با ملاج طرف هنوز میله پس اذ سالیان دراز در هال نوسانات شدید هست که خود این مهم را دو چندان کرده که طول میله رابطه عکس با قد مرد دارد اگر وتنها اگر قد مرد مضربی از نصف طول موج ارعاشات میله باشد.

اینها تنها گوشه ای از نتایج بدست آمده در لابراتور جاست فور فان هست که به سمق و نزر شما رسید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

یه جوک دیگه

یه مرده میخوره به نرده برنمیگرده

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان

یه جوک

یه مرده میخوره به نرده بر میگرده

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جاست فور فان